به قول یک ضرب المثل چینی جایی که تدبیر نباشد، نقشهها بر باد میرود؛ اما به یاری افراد عاقل کارها بهثمر مینشینند!!!
همه ساله در ماه شهریور، جمعیتی انبوه از دانش آموزان و خانوادده هایشان، در مقابل یکی از اولین دوراهی های بزرگ زندگی شان قرار میگیرند که سرنوشتِ سالها و بلکه تمامِ عمرشان را رقم خواهد زد!!!!!!!!
انتخاب رشتهی کنکور سراسری، یکی از نخستین و مهمترین تجربههای تصمیمگیری جدی در زندگی دانش آموزان است و تصمیمی که نه صرفاً بر پایهی نمرات و رتبه، که بر بسترِ آرزوها، نگرانیها، تصوراتِ دیگران از ما، و البته تصورِ خودمان از خویشتن در آینده شکل میگیرد.
حقیقتی به نام شکافِ میانِ خود ایدهآل و خود واقعی
از نظر بهترین مشاوران کنکور ایران نخستین گام در انتخابِ رشته خوب، شاید بهجا باشد که به درونِ خود نگاه کنیم و . فیلسوفانِ بزرگِ یونان باستان، بهویژه سقراط، همواره بر این اصل تأکید میورزیدند که خود را بشناس. اما این خودشناسی در انتخاب رشته، به چه معناست؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
متأسفانه بسیاری از داوطلبان کنکور، آنچه را که دوست دارند با آنچه که تصویر کلیشهای از موفقیت در ذهنشان نقش بسته، اشتباه میگیرند. یک داوطلب ممکن است بهصرفِ اینکه در درسِ ریاضی نمراتِ خوبی کسب کرده، خود را مستعدِ مهندسی بداند، در حالی که باطنِ او به ادبیات یا علومِ انسانی تمایل دارد. از سوی دیگر، ممکن است کسی عاشق هنر باشد، اما رتبهاش در گروه آزمایشی هنر چنان پایین است که جرأت انتخاب آن را ندارد و به رشتهای دیگر پناه میبرد که بازار کار دارد..
اینجاست که شکافِ میانِ خودِ ایدهآل (آن کسی که میخواهیم باشیم) و خودِ واقعی (آن کسی که هستیم و تواناییهایِ بالفعلِ ما را نشان میدهد)، به یک معضلِ جدی بدل میشود. این شکاف، اگر در انتخاب رشته بهدرستی پُر نشود، سالهای بعد بهصورتِ نارضایتیِ شغلی، احساسِ پوچی، یا حسرتِ روزهایِ ازدسترفته، خود را نشان خواهد داد.
اما نکتهی ظریفتر در انتخاب رشته کنکور سراسری اینجاست که شناخت خود، هرگز در خلأ و تنهایی بهدست نمیآید. سقراط که خود را مگسِ عسلگیر آتن مینامید و با پرسشهایش مردم را به تفکر وامیداشت، هرگز بهتنهایی به حقیقت نمیرسید. او با گفتوگو با دیگران، ذهن خود را صیقل میداد و به شناختِ عمیقتری از خویشتن دست مییافت.
در انتخاب رشته کنکور سراسری توسط بهترین مشاوران انتخاب رشته ایران این اصلِ سقراطی یعنی مشورت با کسانی که نه فقط میدانند، که تجربه کردهاند. اما افسوس که بسیاری از جوانان در این مسیر، به سراغ مشاورانی میروند که یا خودشان از انتخابِ خویش ناراضیاند، یا نگاهشان به رشتهها صرفاً سطحی و مبتنی بر شایعات است.
یک دانشجویِ سالِ چهارم مهندسی که جز از درآمد آینده و آیندهی شغلی مبهم، چیز دیگری برای گفتن ندارد، نمیتواند مشاور انتخاب رشته خوبی باشد. یک پزشکی که از سختی کار و مسئولیتهایِ سنگینِ آن شکوه میکند، شاید ناخواسته ذهنِ جوان را نسبت به این رشته مکدّر کند. همانطور که ارسطو میگوید: «انسانِ خردمند از اشتباهاتِ دیگران درس میگیرد، نادان از اشتباهاتِ خودش
پس مشورت واقعی یعنی شنیدن از کسانی که در آن مسیر، نه فقط موفق شدهاند، که با تمام فرازونشیبهایش آشنا هستند!!
ارسطو در کتاب اخلاقِ نیکوماخوس از مفهومی سخن میگوید به نام پروآیرسیس که در فارسی به اختیارِ آگاهانه یا تصمیمِ مبتنی بر تأمل ترجمه میشود. بهزعمِ ارسطو، یک تصمیم اخلاقی و درست، تصمیمی نیست که صرفاً بر اساسِ احساسات لحظهای یا فشار بیرونی گرفته شود، بلکه تصمیمی است که پس از سنجشِ دقیقِ اهداف، ابزارها و پیامدها اتخاذ میشود.
انتخاب رشته، دقیقاً مصداقِ بارزِ چنین تصمیمی است. بسیاری از داوطلبان، رشتهای را انتخاب میکنند که یا والدینشان دوست دارند، یا دوستانشان انتخاب کردهاند، یا در فضای مجازی ترند شده است. اینها همه، مصداقِ همان چیزی است که ارسطو آن را تصمیمِ غیرِ تأملی مینامد. اما یک انتخابِ آگاهانه، وقتی رخ میدهد که داوطلب پس از گفتوگو با خود، مشورت با اساتید و متخصصان، تحقیق در موردِ ماهیتِ رشتهها و بازارِ کارِ واقعی، و مهمتر از همه، شناختِ دقیقِ تواناییها و علاقهمندیهایِ خویش، به یک جمعبندیِ مستحکم برسد.
جان رالز و نگاه از پشتِ پرده جهالت جان رالز، فیلسوف بزرگ قرن بیستم، در نظریهی عدالت خود از مفهومی به نام پرده جهالت سخن میگوید. او معتقد است برای اینکه یک تصمیمِ عادلانه بگیریم، باید خودمان را در موقعیتی تصور کنیم که از جایگاه خودمان در جامعه بیخبریم؛ نمیدانیم ثروتمندیم یا فقیر، باهوشیم یا معمولی، خوششانسیم یا بدشانس. در چنین وضعیتی، تصمیماتِ ما منصفانهترین تصمیمات خواهند بود.
اگر این مفهوم را به انتخاب رشته تعمیم دهیم، شاید بتوانیم از خود بپرسیم: اگر اصلاً نمیدانستم که در چه خانوادهای بهدنیا آمدهام، چه امکاناتی در اختیار دارم، و چه فشارهایی از سوی اطرافیان روی من است، باز هم همین رشته را انتخاب میکردم؟ این پرسشِ ساده، میتواند بسیاری از تصمیماتِ سطحی را که بر اساسِ ترس، فشار یا عادت گرفته شدهاند، از میان بردارد.
گوته و اهمیتِ دلِ آرام
گوته، شاعر و اندیشمند بزرگ آلمانی، در یکی از آثارش میگوید: «دلِ آرام، بهترین مشاور است.» این جمله، شاید سادهترین و در عینِ حالِ عمیقترین نصیحتی باشد که میتوان به یک داوطلبِ کنکور کرد. بسیاری از انتخابهایِ اشتباه، زمانی رخ میدهند که ذهن، آشفته و پریشان است. صدای پدر، مادر، مشاور، دوست، و حتی رقبایِ کنکور، آنقدر در هم میآمیزند که صدایِ درون، دیگر شنیده نمیشود.
اما اگر یک جوان، پس از تمامِ مشورتها و تحقیقها، چند روزی فرصت کند تا با خودش خلوت کند، در سکوتِ شب یا در دلِ طبیعت به تفکر بنشیند و از خود بپرسد که من با این رشته، پنجاه سالِ آیندهام را چگونه تصور میکنم؟، احتمالاً پاسخِ درست، روشنتر از همیشه در برابرِ او ظاهر خواهد شد.
چند معیارِ عینی برای انتخاب
گذشته از این مباحثِ فلسفی، نمیتوان از معیارهایِ عینی نیز غافل شد. یک انتخابِ موفق، برآیندی است از چند مؤلفه:
نخست، علاقه. علاقه، موتورِ محرکِ اصلی در هر مسیرِ شغلیِ طولانیمدت است. کسی که به رشتهای علاقه ندارد، هرچقدر هم در آن موفق باشد، هرگز طعمِ شیرینِ رضایتِ درونی را نخواهد چشید.
دوم، استعداد. علاقه بهتنهایی کافی نیست. گاهی انسان چیزی را دوست دارد که در آن استعدادِ چندانی ندارد. در اینجا، آزمونهایِ استعدادسنجی و نظرِ اساتیدِ مجرب میتواند راهگشا باشد.
سوم، بازار کار. هرچند پرداختن به بازار کار، گاهی با رویابینی در تناقض است، اما نمیتوان از آن فرار کرد. انسان در نهایت، برای تأمینِ معاشِ خود و خانوادهاش نیاز به درآمد دارد. انتخابِ رشتهای که هیچ چشماندازِ شغلیِ روشنی ندارد، حتی با وجود علاقهی وافر، ممکن است در بلندمدت به سرخوردگی بینجامد.
چهارم، شرایط خانوادگی و مالی. برخی از رشتهها، بهویژه در حوزههایِ هنری و پزشکی، هزینههایِ بالایی دارند. نادیده گرفتن این واقعیت، میتواند به فشارهایِ مالیِ غیرضروری در سالهای تحصیل منجر شود.
پنجم، آیندهیِ رشته در افقِ بیست سالِ آینده. جهانِ مدرن، با سرعتی سرسامآور در حالِ تغییر است. بسیاری از مشاغلی که امروز پررونق هستند، ممکن است در بیست سالِ آینده بهکلی منسوخ شوند. در مقابل، برخی رشتههایِ نوظهور، فرصتهایِ شگفتانگیزی برایِ نسلِ جوان فراهم کردهاند. پس نگاهِ به آینده، از ضروریاتِ یک انتخابِ هوشمندانه است.
نقشِ والدین و مشاوران؛ از حمایت تا تحمیل
نمیتوان از نقشِ والدین و مشاوران در این فرآیند غافل شد. گاهی والدین، از سرِ دلسوزیِ بیش از حد، رؤیاهایِ خود را بر پیکرِ فرزند میپوشانند. آنها که خود در جوانی به رشتهای که دوست داشتند دست نیافتهاند، حالا میخواهند فرزندشان جایِ خالیِ آنها را پُر کند. این، خطایی بزرگ است. فرزند، انسانی مستقل با خواستهها، آرزوها و تواناییهایِ منحصربهفردِ خود است و وظیفهیِ والدین، حمایت و راهنمایی است، نه تحمیل و تصمیمگیریِ بهجایِ او.
همانطور که کنفوسیوس میگوید: «مرد برتر، کمان خود را میکشد اما تیر نمیاندازد… او در میانهٔ راه راست میایستد و آنانی که توانایی دارند، او را دنبال میکنند.» والدینِ خردمند، مسیر را نشان میدهند، ابزارها را فراهم میکنند، اما انتخابِ نهایی را به خودِ جوان میسپارند.
انتخاب رشته، یک نقطهی پایانی نیست؛ آغازِ راهی است که پنجاه سال از عمرِ جوان را در بر میگیرد. راهی که فراز و نشیب دارد، که گاهی پشیمانی میآورد و گاهی رضایت. اما اگر این انتخاب با تأمل، آگاهی، مشورت با خردمندان، و مهمتر از همه، با صداقت با خویشتن همراه باشد، میتواند به یکی از بهترینِ تصمیماتِ زندگی بدل شود.
سقراط میگوید: «زندگیِ بیتأمل، ارزشِ زیستن ندارد.» انتخاب رشته نیز اگر بیتأمل باشد، ارزشِ انتخاب کردن ندارد. پس بیایید از این فرصتِ گرانبها برای تمرینِ اختیارِ آگاهانه استفاده کنیم. بیایید صدایِ درون را بشنویم، از تجربهیِ دیگران بیاموزیم، افقِ آینده را بنگریم، و نهایتاً با دلی آرام، راهِ خود را برگزینیم. چراکه به قولِ ارسطو، «سعادتِ حقیقی، در گروِ انتخابِ درست است»؛ و انتخابِ درست، چیزی نیست جز نتیجهیِ تأمل، مشورت و صداقت با خویشتن.
و در پایان، شاید این جملهی کهن از یک ضربالمثلِ روسی را به یاد بیاوریم که میگوید: «یک عقل خوب است، ولی دو عقل بهتر است.» اما اینبار، این جمله را در بسترِ انتخابِ رشته، اینگونه تفسیر میکنیم: یک عقل برای تصمیمگیری کافی نیست، اما عقلِ دوم، وقتی از دلِ مشورت با خردمندان، شناختِ دقیقِ خویشتن، و نگاه به آینده بیرون میآید، آن تصمیم

دیدگاهتان را بنویسید